هولناکیِ خداحافظیاش پیشبینیناپذیر بود. مثل انفجار فضاپیما در لحظهی پرتاب. در اوج خوشی. فکرش را نمیکردم. ناگهان متلاشی شدم. یا مثل ترقهای، از درون، ناچیز، مفلوک، در گوشهی پرتی از جهان، ساکت، تنها. به کی بگویم؟
#معین_دهاز
+ [ ۱۴۰۳/۰۹/۰۱ ] [ 16:8 ] [ هُدوس ]
نه درست میشه؛