دوست داشتم بگم در خونهم بازه و یه چراغ کوچیک برای تو گوشهی اتاق همچنان روشنه. اما من توی تاریکی نشستهم و منتظر نیستم.
«رفتی و من ملازم این منزلم هنوز.»