امید زیادی به زندگی ندارم

و ارتفاع پنجره‌ات کمتر از دو متر که باشد،

امید چندانی به مرگ هم نخواهی‌ داشت

سال‌هاست روی تیغۀ باریک دیواری راه می‌روم

که سقوط از آن همان‌قدر غیرممکن است

که ماندن،

که ادامه‌ دادنش

با من چه‌ کرده‌ای دنیا!؟

چگونه این‌گونه غم‌انگیز در خود به تساوی رسیده‌ام؟

چگونه خود را در کمال عدالت به دو نیم کرده‌ام؟

حتی یک قرص سرماخوردگی

در برابر تقسیم‌شدن به دو بخش کاملاً مساوی مقاومت می‌کند

تا کِی؟

تا کِی به تیز کردن چاقویت ادامه می‌دهی؟

تا کِی نیمه‌های مرا با وسواس

در کفّه‌های ترازوی خویش می‌ریزی؟

نیمی‌ که خودم هستم را

نیمی‌که خودم بـودم را

با من بگو کسی‌که با چتر از خانه بیرون می‌رود،

به آسمان خوشبین است

یا بدبین؟

کسی‌که ارتفاع ساختمان‌ها‌ را محاسبه می‌کند،

به آسمان فکر می‌کند

یا زمین؟

#لیلا_کردبچه